دانستنیهای تاریخ

زبان فارسی دری:

 

       امپراتوری بزرگ ساسانیان با آن همه حشمت و شکوهش نتوانست جلو هجوم عربها را بگیرد. عربها بعد از شکست ارتش ایران, در همان سال, غرب مملکت را به دست آوردند. ولی برای اشغال سرزمین آریانای شرقی (سرزمین تاجیکان) صد سال جنگیدند. آریائیان شرقی در برابر سپاه عربی به سختی مقاومت کردند. عربها در سال 652م شهر هرات را اشغال و به سوی شرق حرکت کردند. اما در بسیار شهرها از جمله بامیان, بست, بادغیس, غزنی, کابل, پروان, کاپیسا, غوربند, سمرقند, بخارا وغیره مناطق اهالی در برابر عربها مقاومت شدید نــــشان دادند. بعد از اشغال کامل خراسان (آریانای شرقی) توسط اعراب در بسیاری از شهرها و ولایتهای آن شورشهای بزرگ مردمی بر ضد اجنبیان عربی بعمل آمد تا در نهایت منجر به استقلال سیاسی خراسانیان و عقب گرد اعراب بطرف بادیه های عربستان و سایر بلاد شبه جزیره عرب گردید.

 

       اولین شورش مردم خراسان به رهبری ابو مسلم خراسانی در سالهای 747 تا 750م آغاز گردید. این شورش یکی از جنبشهای بزرگ مردمی خراسان زمین علیه عربهاست. عصیان مردم، بسیاری از ولایتهای خراسان از جمله تخارستان, هرات, تالقان, بلخ, ودیگر واحد ها را فراگرفته بود. شورش ابو مسلم خراسانی باعث سرنگونی سلاله امویان عرب و به تخت نشستن سلاله دیگر عربها, عباسیان (750 تا 1258م) گردید. خاندان عباسی به کمک ابــو مسلم خراسانی صاحب تاج و تخت شد، اما بعد از به دست گرفتن قدرت, ابومسلم خراسانی متحد دیرین خودرا با مکر و نیرنگ به قتل رسانیدند. عربها می هراسیدند که خراسان دیر یا زود به رهبری ابو مسلم خراسانی, پرچم استقلال خود را بلند میکند.

 

       گفتنی است که در آریانای قبل از استیلای عربها چنانکه قبلاً اشاره رفت, فرهنگ خیلی قدیمی وغنی وجود داشت. عربها که اکثریت مردم بادیه نشین

 

بودند, نسبت به آریانا در سطح پائین و نازل فرهنگ قرار داشتند. فرهنگ آریایی بر عربها تأثیر گذاشت, اما در طول 150 سال, زبان عربی در منطقه حکمرانی عام وتمام کرد. حکمرانی زبان بیگانه واستیلای بیگانگان (عربها) در عصر های 7 و 8م بر پیشرفت مدنیت مادی و معنوی آریانا تأثیر ناگوارگذاشت و ادبیات, هنر و فرهنگ چندین هزار ساله آریا ئیان روبه نزول رفت.

 

       هرچند زبان فارسی دری نسبت به عربی در درجه دوم قرارگرفت ولی یک تعداد عالمان در خراسان پیدا شدند تا زبان و افکار غیر عربی را بر عربهـــــا بقبولانند. نتیجه آن شد که بزرگان اسلام در علم فقه، نحو، تاریخ از خراسان بوجود آیند وعرب و عالم اسلام را روشن گردانند. قریحه و روحیه آریایی در قالب عربی هنرنمایی کرد و بزرگترین اثری که آرئیائیان در فقه اسلامی نشر کردند، موضوع "رای و قیاس" بود. نخستین کسی که فقه اسلام را باساس قیاس مرتب کرد ابوحنیفه نعمان بن ثابت است که از حومه ولایت پروان و خراسانی الاصل میباشد. با آنکه زبان اصلی و مادری این دانشمند فارسی دری بود ولی به عربی آثار فراوان نوشت. تأثیر وویژگیهای نفوذ فارسی دری برعربی درچند جمله چنین خلاصه میگردد:

 

       اول اینکه فرزندان آریایی به عربی شعر میگفتند درحقیقت ادب خودرا یعنی روح آریایی را در قالب عربی می ریختند. ظاهراً ترکیب، لفظ و وزن عربی بود اما فکر وخیال ومایه ادبی فارسی دری در قالب عربی داخل شده بود.

 

       دوم اینکه عربها برای احتیاجات مدنی لغات فراوانی را از زبان فارسی دری و دیگر زبانهای این سامان گرفتند، حتی در اخذ جمله و ترکیب عبارت نیز از اینها پیروی میکردند تا چه رسد به تخیلات و معانی و مضامین و افکار.

 

       سوم حکمت آریایی در عرب راه یافت.

 

       چهارم موسیقی آریایی در عربی نفوذ کرد.

 

       پنجم تجددی در انشأ و ترسل عرب وارد کردند که ادب ما ادب عربی را به رنگ خود در آورد و صورت نوینی به آن داد و تأثیر متقابل در همدیگر کردند. عیدهای ملی که در آریانا معمول بود مانند (سده، نوروز و مهرگان) از بین رفته بود، باز مرسوم شد. همچنین یک تعداد کلمات به عربی انتقال و ترجمه شد که این انگیزه ها با تعلیمات اسلامی دست بهم داده انقلابی در ادبیات اسلامی عرب پدید آورد و ازادبیات پیش از اسلامش متمایز ساخت. اما این را هم نگفته نباید گذاشت که اندازه تأثیر زبان فارسی دری در برابر تأثیر و نفوذ و استیلای زبان عربی در زبان فارسی دری خیلی جزئی وناچیز بوده است. گویا تأثیر عربی باعث اختلال و تبدلات زیادی هم در زبان فارسی دری گردید و آن عواملیکه زبان فارســـی دری پس از اسلام را از زبان فارسی دری قبل ازآن و از پهلوی دگرگون ساخته این ها اند:

 

       نخست زبان فارسی دری به حروف عربی نوشته شد. از همین جاست که که در دوقرن اول اسلامی ازآثار ادبیات تحریری فارسی دری اطلاع نداریم. همانا نتیجه تغییر خط است که نوشته ها از خط آرامی و اوستایی به خط عربی نقل نشد. دیگر آنکه کلمات عربی به مقدار زیادی داخل زبانهای ماشد که این دخول لغات نخست نشانه از علم و ادب به شمار میرفت وپسانتر جای احتیاج روزانه را گرفت و در ضمن کلمات متعددی از زبان های خارجی بوسیله زبان عربی داخل این زبان شد. مثلاً دیهیم و دینار از یونانی، مسجد (مزگت) و چلیپا (صلیب) از آرامی، آبنوس طلسم قصر اقلیم و قانون و غیره لغات خارجی بوسیله یونانیها.

 

       سه دیگر دخول طرز فکر و روحیه عربی در نگارش زبان ما داخل شد و سبک شعر مارا زیر تأثیر گرفت و انگیزه انقلاب و تحول زبان پدید آمد. و ادبیات عصر اسلامی ما سخت دگرگون گردید.

 

       اینست که به ترغیب و مساعی شاهان خراسان زبان فارسی دری در قرن سوم هجری اسلامی از خطه پرفیض و حاصلخیز خراسان باردیکرسرزد و دوباره نشو ونما یافت و تکامل کرد. جنبش ملی راه افتاد و روح ملی با تمام نیرو زنده شد و گذشته درخشان چشمها را دوباره خیره کرد. افکار نو ملیت خواهی بیدار شد که با احیای دوباره زبان منتج گردید. آمادگی خموشانه و آهسته ایکه از سالها باینطرف فراهم شده بود یکبار انفلاق کرد و جنبش جدید طوریکه میبایست روح نو و نیروی نو را بوجود آورد. تخیل مردم نیز آزادانه در حرکت امد. باین وسیله افکار جدید و هنر جدید زاده شد. زندگی نوین آغاز یافت و درینگاه یک همکاری مکمل تمام ایالات آریایی و فارسی دری گوی صورت گرفت و آن اینکه خودرا به گذشته پیوند کردند و از گذشته صورتهای نوینی با شرایط جدید ساختند. زندگانی ملی پس از دوصد سال دوباره بوجود آمد وزندگی نوین آغاز شد. قوت و نفوذ خلیفه ها خاصه پس از از بین رفتن هارون الرشید و جانشین او در قرن سوم هجری خاتمه این عصر را اعلام کرد.

 

       جنبش های نو وزندگی نو آتش جدیدی در قلب های مردم افروخت. چه در ساحه فکری و چه در ساحات جسمانی فعالیتهای چشمگیری بوجود آمد. درست درهمین موقع بود که طاهر فوشنجی به پاداش پیروزی بزرگش در جنگ برادران عباسی چهره گشود و از جانب مامون خلیفه عباسی بر اریکه قدرت مشرق (خراسان) زمین تکیه زد. او بزودی نام خلیفه عباسی را از خطبه انداخته آزادی خراسان را اعلان نمود.

 

       طاهر فوشنجی یا طاهر ذوالیمینین(205 – 245هـ) سلاله طاهریان فوشنج حومله هرات باستان را اعلان کرد. فوشنج امروز بنام زنده جان شهرت دارد و از مراکز بزرگ فرهنگ و ادب غنی فارسی دری میباشد. مشاهیر زیاد علم و ادب ازین ناحیه سر بالا کرده اند. فوشنج در خراسان دوره اسلامی و بعد ازآن از اعتبار زیاد سیاسی برخوردار بود. قلمرو این سلاله شامل بلخ، مرو، طوس، نیشاپور، هرات، زرنج، قندهار وسجستان بود.

 

       بادامه طاهریان یعقوب لیث صفاری (245 – 290هـ) سلسله صفاریان سیستان را تأسیس کرد. اهمیت این سلسله درآنست که برای بار نخست بعد از فشار و تأثیر سیاسی، دینی و استبدادی عربی سازی زبان خراسان زمین یعقوب لیث قد بر افراشت و در مقابل زبان عربی عکس العمل شدید نشان داد. او که عربی نمیدانست روی بطرف رشد و انکشاف ادب فارسی دری آورده به احیای این زبان سخت کوشید. این هم قابل ذکر است که یعقوب به سنن وآداب و رسوم ملی خراسانی باورمند بود و ارتباط این دودمان با ادبیات فارسی دری نسبت به طاهریان زیاد است. زیرا صفاریان بر علاوه انکه ملی گرا بودند در سیستان مرکز داستانهای ملی و نقطه دور دست از خلافت خلیفه های عربی تولد یافته بودند. عربی نمیدانستند. گویند روزی شخصی مدیحه ای به بزبان عربی در مدح یعقوب لیث خواند. یعقوب لیث از آن چیزی نفهمید. به شاعر گفت چیزی را که من اندر نیابم چرابخوانید. دبیر یعقوب لیث محمد بن وصیف سکزی آن شعر را به فارسی دری در آورد و نزد یعقوب خواند. یعقوب دلشاد گردید وامر کرد که دیگر به فارسی دری شعر گویند و کتاب دفتر و دیوان ملکی را رسماً بجای عربی به زبان فارسی دری در آورد. هرچند کتابت دفتر و دیوان دولتی کم وبیش در عصر طاهریان آغاز یافته بود ولی یعقوب رسماً عربی را منسوخ کرد وبجای آن فارسی دری را زبان رسمی و دولتی خراسان اعلان نمود.

 

       دودمان طاهری در نضج زبان فارسی دری در آریانا کوشید. صفاریان به اشاره و دلچسپی یعقوب لیث صفاری دامنه زبان فارسی دری را نه تنها در سیستان و هرات و پوشنج و زرنج بست دادند بلکه وسعت آنرا به بلخ، وبدخشان وسغدیانه تا بخارا وسمرقند رسانیدند. حتی به جوزجانیان و چغانیان و آذربایجان و عراق وقم فرستادند.

 

       دودمان سامانی که بعد از صفاریان در بلخ رویکار امدند و پایتخت خودرا گاهی بلخ و گاهی بخارا انتقال میدادند در ارتقای زبان و ادبیات فارسی دری نقش عمده و اساسی بازی کردند. مخصوصا پسران احمد سامانی اسماعیل ونصر اساس سلطنت سامانی را گذاشتند و ترقی شایانی نصیب شان گردید. دوره سامانیان را میتوان نخستین دوره ارتقای زبان و ادبیات فارسی دری بشمار آورد. زیرا برای اولین بار پایه های تکامل ادبیات فارسی دری نهاده شد و بهترین شاعران و سخنسرایان ظهورکردند. پایتخت سامانیان مرکز ادبا ی بزرگ بود. باین اســــاس بنیاد و تهداب نظم ونثر ادبیات فارسی دری پس از اسلام در دوره سامانیان ریخته شد. بزرگترین نمونه تکامل شعر درین دوره رودکی است و از بهترین نمونه های نثر تاریخ بلعمی. بنای نظم شاهنامه هم در همین دوره گذاشته شده است. ایشان ظهور ادبیات ملی را تسریع کردند. عصر سامانیان به ازدیاد شاعران و نویسندگان معروفست که بر ادب فارسی دری مأثر بودند. مؤرخان از جمله مؤلف کتاب لباب الاباب تعداد شاعران در بار سامانی را بیست و هفت شاعر و سخنگوی میدانند.

 

       نثر زبان فارسی دری نیز درین دوره به تکامل رفت. عالمان و نویسندگانی بوجود آمدند که آثار ارجمند نثر از خود بیادگار گذاشتند که برخی اکنون دردست است وقسمتی به فنا رفته است. از آنچه مانده است یکی مقدمه شاهنامه ابومنصوری است که در سال 346هـ نگاشته شده است. ترجمه تاریخ طبری و سپس تفسیر طبری میباشد.

 

       دوره سامانیان مقارن به زمانی است که حتی زبانهای نوین اروپایی هنوز قابلیت سخنگویی نداشتند، زبان فارسی دری دارای ادبیات خوب و لغات پرمایه، زیبا، و مفید بود و سبک آسان و پرشکوهی داشت. البته زبان آن عصر تقریباً زبان امروزیست که در دره های خراسان بدان تکلم میشد و در ظرف هزارسال کمتر فرق کرده است. چه مصراعها و ادبیات قرن چهارم فارسی دری امروز به همان اندازه آسان وقابل فهمست که آن روز بود. درحالیکه در دوره بعد تکلف و مصنوعات رویکار آمد که زبان نگارش را برای مردم غیر مفهوم کرد. ازین نگاه زبان فارسی دری در دوره های نخست بین السنه های عالم بیمانند است. نثر این دوره بصورت عمومی ساده و روان بود. عبارتهای پیچیده و مغلق کم داشت جمله ها کوتاه بود در نثر و نظم این دور کلمات عربی تقریباً بسیار کم و گاهی هیچ به نظر نمی آید، که خاصه دور اول سامانیان است. هرچند بعداً کم کم کلمات عربی نفوذ کرد. از نخستین سخنسرایان زبان و ادبیات فارسی دری آن روزگار که مشعل شعر و ادب را بدست گرفت، حنظله بادغیسی بعد رودکی است. به قول دارمستتر شرقشناس فرانسوی " با ظهور سامانیان شعر برمسند نشست. یک نام بر تمام این دوره تسلط دارد، این نام نام شاعریست که شعر فارسی دری اورا مانند یک هومردر مهد خود جای داده... آن نام رودکی میباشد"

 

       در دوره غزنه فردوسی محور ادبیات فارسی دری بشمار می آید. اما شاعران بزرگ دیگر نیز ظهور کردند که هرکدام استاد بودند. فردوسی نخستین شاعری بود که پس از تسخیر عربها افکار و آثار ملی، داستانها و روحیه از بین رفته و مرده را بوسیله شاهنامه دوباره زنده کرد. درین دوره بزرگان و مشوقانی چون قابوس وشمگیر وزیر، دانشمندان و اهل هنر را تشویق میکردند. ادبیات فارسی دری با سلطان کبیر غزنویان باوج خود رسید و شهر غزنه مرکز بزرگ علم و ادب شد و شاعران و عالمان از هر جانب برای آموزش سخن و هنر به غزنه روی آوردند. غزنه دارالفنون علم و ادب گشت و مرکز فرهنگ اسلامی و مأمن عالمان وفاضلان وشاعران نامدار گردید، تا حدیکه بغداد در قبالش رونق خودرا باخت. هرچند دیوان ودفتر به توجه حسن میمندی وزیر به زبان عربی در آمده بود ولی بعد از زندانی شدن حسن میمندی بحکم محمود کبیر دوباره به زبان فارسی دری درآمد. این شخص که از پابوسهای دایمی خلفای عباسی بود باردیگر در زمان سلطنت مسعود عربی سازی دفاتر دارالسلطنه را آغاز نمود، ولی بجایی نرسید.

 

       سلطان محمود به زبان و ادب فارسی دری خدمت شایانی کرد. او شاعرو نویسنده و ادیب را حرمت بسیار میکرد. این موجب شد تا در حدود چهارصد شاعر به دربارش گرد آیند وسلطان خودش هم شعر گوید. چنانچه در ذوق ادبی وی برخی نویسندگان گفته اند که در شعر و ادب دست خوبی داشت. شاعران و عالمان را نیک مینواخت و صلت های گرانبهایی میداد، در بار سلطان خود مجمع شاعران نخبه وبارز و مرکز اعیان و عالمان گشته بود. مسعود و بهرامشاه نیز شاهـــــــان فضلپرور و ادب دوست بودند. تاریخ مسعودی وآثار سنایی، ترجمه کلیله و دمنه بهرامشاهی و کتب و اشعار دیگر گواه دانش پروری وشعر دوستی سلطان مسعود وبهرامشاه پسرش بود.

 

       جنبش نثر نویسی ایکه در دور سامانیان پدید آمده بود در عصر غزنویان پیشرفت شایانی کرد. نثر نویسانی بوجود آمدند که واقعاً شاهکارهای ادبیات فارسی دری را بوجود آوردند. در دوره غزنویان نخست در نثر نویسی بتاریخ نگاری توجه بیشتری شد، بعداً کتب اخلاقی و ادب و آداب معاشرت سپس فلسفه و ادبیات محض، داستان پدید آمد. در اخیر دوره غزنویان نثر ونظم فارسی دری با جنبش تصوف همدوش شد. آثار تصوفی شرح حال عارفان و امثال آن نگاشته شد.و از معروفترین اثر نثری این دوره تاریخ بیهقی میباشد.

 

       آنچه از نظر ادبیات فارسی دری مهم است اینست که ادبیات فارسی دری در دوره سلجوقیان، خوارزمشاهیان، غوریان، درواقع همان ادامه ادبیات دوره غزنویان است که کاملتر شده است. ادبیات بیشتر قوام گرفت، شاعران نامی و فاضلان مشهور و تاریخ نویسان و فقیهای تیز هوش ظهور کردند. عالمان وشاعرانیکه در این دور ظهور کردند برای یک صدسال بزرگترین مقام را احراز کردند و زبان فارسی دری زبان عمومی و علمی آسیای میانه گشت. در مفهوم و روح شعر از تخیل بسوی بصیرت وواقعیت رفتند و سبک ووزن مستقیمتر، شسته تر و نرمتر بوجود آوردند.         

 

       در اوایل قرن هفتم (616هـ) چنگیزخان بر آسیای میانه چهره شد وخلافت عباسی را در 656 هـ وارونه کرد. اشتباهات سیاسی سلطان محمد خوارزمشاه راه این سیل کوه پیکر را حتی بطرف اروپا بازکرد و این یکی از مصیبت های بزرگ تاریخ بود. تخریب، قتل عام، کشتار، سوختن... باعث شد تا فرهنگ و مدنیت و افکار و ادبیات ازبین برود. عالمان به قتل رسیدند، کتابخانه ها ومدارس نابود شدند، برخی از عالمان به کشورهای دور دست فرار کردند.

 

       اما پس از یکدور وحشت سلاطین بعدی مغول روی بطرف علم و دانش شعر و ادب، فرهنگ آوردند و به تاریخ و تاریخ نویسی توجه کردند. چنانچه علاء الدین عطا ملک جوینی هروی، مولینا جلال الدین محمد بلخی و خواجه نصیر الدین محمد طوسی معاصر اولاد مغول بودند و از جمله خواجه شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان و برادرش عطا ملک جوینی وزارت یافتند..همدرین دور به وسیله فرار برخی از اهل فضل و علم به کشور های دور دست زبان و ادبیات فارسی دری و تهذیب و فرهنگ خراسانی در پهنای هند و آسیا و غرب ایران منتشر شد که بهترین نمایندگان آن یکی مولوی جلال الدین محمد بلخی ودیگر امیر خسرو بلخی معروف به دهلوی میباشد.

 

       همچنین ظلم، جور و بیداد و تجاوز موجب شد تا نویسندگان، شاعران و اهل دانش و ذوق از عالم بیرونی بیشتر به عالم درونی بگرایند وبه روی آتش آشوب وظلم آب سکون وصفای باطنی بریزند و آنرا فرو نشانند. باین ترتیب شعر عرفانی کمال یافت و بهترین و لطیف ترین معانی تصوف را به قالب شعر در آورند. گویندگان و نویسندگان نامی سر بر آوردند که مولوی، سعدی، جامی، و حافظ و امیر خسرو و خانواده جوینی را بحیث نمونه میتوان ذکرکرد. شعر تصوفی این دور دارای حرارت و عاطفت است. چه حمله مغول اسرار زندگانی را بیشتر عمیق ساخت و سبب شد تا مردم تصوف را یک راه و رسم زندگانی بسازند. این شاعران جهات زشت زندگانی را نگریسته به آن مبارزت میکردند و این خود مانع شد تا جنبه های نیک حیات را ببینند.

 

       گویا ادبیات زبان فارسی دری در عصر سلجوقیان بیشتر کلاسیک کردید، این تفاوت نه تنها در مقایست ادبیات دوره های غزنوی وسامانی با سلجوقــــیان ظاهر گردید بلکه بصورت کلی در ادبیات (دو دوره قدرت و انحطاط) دوره سلجوقی نمایان بود. شاعران قرن پنجم که بدوره نخستین متعلق اند، بیشتر شعرشان مظهر قدرت و جلال، ابهت وشکوه است. شاعران قرن ششم که به دوره پسین تعلق دارند در شعر خودروح تواضع و نرمی وشکستگی را نمایش داده اند. درهمین دوره است که تصوف رواج یافت ویک تعداد نویسندگان از میان صوفیان بیرون آمدند و به نگارش نظم و نثرتصوفی پرداختند. ناصرخسرو بلخی،خواجه عبدالله انصاری و از داستان سرایان عشقی چون عنصری، نظامی و امیر خسرو با سرائیدن داستانهای عشقی وامق عذرا، سرخ بت و خنگ بت، داستان عشق رودابه و ذال، رستم و سهراب، بیژن ومنیژه، داستان اسکندر و امثال آنها قابل ذکر اند. ونیز مثنویهای عرفانی از سنایی آغاز وبا مولوی معنوی بکمال رسید. مثنوی معنوی مولوی یکی از بزرگترین آثار ادبی جهان و متضمن بیست وهفت هزار بیت و دارای شش دفتر است که در حدود 657 آغاز وتا 660 هجری، قبل از مرگ مولوی تمام شده است.

 

       مثنوی معنوی نه تنهابزرگترین محصول شعری و بهترین آیینه افکار جلال الدین محمد بلخی است بلکه کاملترین دیوان تصوف زبان فارسی دری میباشد که در بحر رمل سروده شده ویکی از شاهکارهای نبوغ و الهام بشر است. روح، عمق، حرارت وشور، زیبایی، تعلیمات بلند اخلاقی، بزرگی وشکوه سبک، رنگ آمیزی درخشان، آهنگ روحنواز آنرا از نیرومندترین کتابها جهان ساخته است.

 

       پس از مثنوی تألیف بزرگ دیگر مولوی مجموعه غزلیات اوست که باسم مرشد روحانی اش به دیوان شمس موسوم شده است. عده این غزلیات را سی هزار بیت شمرده اند. گرچه مملو از احساسات و عواطف و شور است و متانت بی مانندی دارد اما کمتر مطالعه میشود. دیوان شمس مولوی مورد نظر سعدی بود که وی غزلیات شیرین و آبدار خودرا ازین منبع فیض الهام گرفته است. حافظ نیز غزلیات جاویدان خودرا به پیروی از همین اثر نوشته است. مولوی در دیوان شمس بزرگترین نمونه غزل عرفانی را عرضه کرده و بدینوسیله اساس و تهداب سبک عراقی را میگذارد.

 

       پس از انقراض مغول، تیموریان که با مغلان پیوند داشتند بسر اقتدار آمدند. امیر تیمور لنگ از ماوراءالنهر به خراسان حمله آورد. هرات را از ملوک کرت بگرفت و امیر حسین والی بلخ را بکشت. اهالی را قتل عام کرد و مدارس را بسوخت. برخی عالمان فرار کردند. پس از مرگ تیمور پسرش شاه رخ در هرات به سلطنت رسید و الغ بیگ در سمرقند پایتخت کرد. اینها به جبران خرابیهای پدر در عمران بلاد و احیای مدنیت و فرهنگ اقدام کردند و بحدی وضع فرهنگی، مدنی و علمی را پیش بردند که کشور را به سویه فرهنگ رونسانس اروپا رسانیدند. بنابر عواملی که شبیه رونسانس غرب است این دور را رنسانس خراسان مینامند. باین دلایل:

 

1)       این عصر دور احیای مجدد ادبیات و هنر است از وقفه یکصد ساله دوره مغول و تیمور که همه فعالیتهای فرهنگی دچار توقف بود. در رونسانس قرن شانزدهم اروپا نیز علوم و فرهنگ پس از یک رکود وخمود علمی قرون وسطی دوباره احیا شد که رونسانس خود همین معنی احیای مجدد را در بر دارد.

 

2)       در دور تیموری یک نوع بازگشت بسوی آثار قدیمان و گذشتگان دور غزنه و سلجوقی و غوری دیده میشود وشاعران و نویسندگان از سبک های آن عصر ها پیروی مینمایند، مانندیکه در رونسانس اروپا به آثار کلاسیک روم ویونان توجه شد.

 

3)       قریحتهای آفاقی درین زمان پدید آمد، که یک نفر فاضل در چندین رشته می پرداخت. مثلاً جامی نثر نویس، داستانسرا، قصیده گـــــــوی،

 

غزلسرا، عالم نحوی، فقه، مؤرخ ادبیات، فیلسوف، متصوف است و در هرکدام ازین رشته ها آثاری دارد. بهزاد نقاش، رسام، خطاط، تذهیبکار، میناتورساز بود. در اروپا نیز یک عالم بچندین رشته مشغول میشد: منجم، فزیک دان، نویسنده، رسام، شاعر و فیلسوف وغیره میبودند.

 

4)       تشویق خانواده های مغولی و تیموریان هرات وسمرقند، خانواده های فضلپرور سلطنتی و مشوقان علم و ادب از قبیل شاهرخ، الغ بیگ، سلطان حسین بایقرا، بایسنقر و غیره دیده میشود که در اروپا نیز درین دوره خانواده ها و مشوقان علم و هنر و ادب دیده میشود ازقبیل مدیسیها و غیره.

 

5)       تقارن زمانی با رونسانس اروپا موجود است که هردو دریک دوره بوجود آمد و علت ارتباط این دو، رویهمرفته عوامل ذیل است:

 

 

       (1) وجود تجارت بین شرق و غرب و جهانگردی سیاحانی چون مارکوپولو.

 

       (2) فتح قسطنطنیه بوسیله سلطان محمد فاتح 1453م که اهل علم و فضل و دانش و هنر و ادب بیزانس به کشور های دیگر اروپایی پراگنده شدند.

 

       (3) وجود رابطه و نامه نگاری بین شاهان مغولی و تیموری با خلفای ترکیه عثمانی و سلطنت قسطنطنیه که مهاجرت برخی عالمان مانند مولینا جلال الدین زمینه را مساعد ساخته بودند.

 

       دوره تیموریان نه تنها از شاعران و هنرمندان خالی نیست بلکه رونق علمی و هنری داشته، از دوره های پرشکوه ادبیات افغانستان بشمار می آیــــــد. نخستین خاصیت این دور، رواج و انتشار شعر و ادب است. به علاوه پادشاهان و امیران شاعر، امیر علی شیر نوایی یک صد و سی و دو تن شاعر را معرفی میکند. این میرساند که انتشار شعر و ادب به طبقه خاصی منحصر نبوده بلکه شاعران میان تمام طبقات جامعه پراگنده بودند. علت آنهم علاقه وتشویق شاهان و امیران تیموری و پیش آمد حوادثی است که روحیه خاصی را که مناسب سرودن شعر است در مردم ایجاد کرده بود. در هرگوشه و کنار شاهزادگان و امیران خریداران شعر و ادب و علم بودند. شاهزادگان تیموری نه تنها شعر شناس و از مشوقان شعربودند بلکه خود شعر میسرودند و ذوق هنری داشتند و از اهل شعر و علم و ادب حمایت و تشویق به عمل می آوردند.

 

در قرن دهم هجری پس از آنکه دولت تیموری خراسان سقوط کرد و مملکت بدست حکومتهای شیبانی (اوزبیک) و ماوراء النهر، صفوی فارس و مغولیه هند تجزیه شد، در نتیجه جنگها هر سه شهرهای مشهور خراسان از قبیل هرات، بلخ، غزنه، کابل و مرو و خیوه که کانون علم و ادب و هنر و فرهنگ بودند از مرکزیت افتاده کانون ثقافت و علم بیشتر بخارا، سمر قند، دهلی، آگره، و اصفهان قرار گرفت، یک نوع انحطاط علمی و ادبی در کشور رونما گردید. در بارهای ماوراء النهر فارس و هند عالمان و ادیبان و هنرمندان خراسان را بخود کشانید. از سوی دیگر شاهان خراسان همواره به هند حمله نموده مدنیت اسلامی وفرهنگ خراسانی و زبان فارسی دری را به وسیله کشور کشایانی چون سلطان محمود غزنوی وبار دیگر با لشکر کشیهای غوریها و سوم بار با سپاهیان سوری و لودی به هند انتشار دادند. در ترکیه و آسیای صغیر سلطان ولد پسر مولوی زبان و ادبیات فارسی دری را درآن سامان بسط داد تا آنکه زبان درباری عثمانیهاقرار گرفت. عثمانیها بدان زبان شعر سرودند و شاعران فارسی دری گوی را تشویق ها کردند.

 

       بابر نیز مدنیت خراسان وزبان فارسی دری این والا را به هند برد. وی و پسرش همایون و نواده اش اکبر و پسر او جهانگیر وسایر فرزندان شان بزرگترین حامیان فرهنگ و ادبیات فارسی دری و طرفداران و مشوقان ادبیات فارسی دری در هند بودند که غالب تحصیلات شان باین زبان صورت میگرفت و دردربار آنان چه در کابل و چه در هند شاعران و نویسندگان زبان فارسی دری مقام برجسته داشتند. و باین زبان سخن میگفتند. همچنین هندیها نیز شعر به زبان فارسی دری میسرودند و میگفتند. استفاده از آثار و ادبیات فارسی دری از قبیل شاهنامه، حدیقه، مثنوی، گلستان، و آثار جامی هروی و حافظ و تاریخ هایی که در دوره تیموریان ویا قبل ازآن تألیف شده بوددرهند رواج پیدا کرد وشاعران از هر دیار به دربار شان روی آوردند. پادشاهان مغول تاریخ نویسی را مخصوصاً ترقی دادند و تألیفات گرانبهایی در تاریخ عمومی و تاریخ هندوستان به زبان فارسی دری بوجود آوردند و امپراتوری مغول هند، کانون بزرگ علم و ادب فارسی دری شد بنیان سبک تازه و جدیدی بنام سبک هندی گذاشته شد.

 

       سبک هندی ابتدا در زمان تیموریان هرات در خراسان بنا یافت، چه سلطان حسین بایقرا ووزیرش امیر علی شیر نوایی که متمایل به تصوف و غزل عرفانی بودند درین راه اساساتی گذاشتند، بعد استادان بزرگی چون صائب، کلیم وبیدل بوجود آمدند که این سبک را به مقام بلندی رسانیدند. بسیاری از شاعران زبان فارسی دری باین سبک شعر گفته اند اما تفاوت بین شاعران فارسی دری گوی خراسانی وفارسی دری گوی هندی اینجاست که شاعران هندی بیشتر اغراق می نمایند در حالیکه شاعران خراسان کمتر به اغراق می پردازند و جنبه طبیعی شعر را نگهمیدارند، که البته اغراق و غلو بیشتر از حد آنقدر خوش آیند نیست. بزرگترین شاعران این سبک میرزا عبدالقادر بیدل است که در خراسان بحیث شاعر بزرگ ملی تقدیر میشود و همان راه و روش سنایی، مولوی و جامی را در پیش گرفته بود.

 

       بآنهم درطی این دوره در نثر و نظم فتور ادبی رخ داد، هنر های خطاطی، تذهیب و نقاشی روبه سقوط رفت. غزل به تقلید متأخران غالباً بسیار سســـــت و مبتذل و قصاید کمپایه بود. نثر ها غالباً یکنواخت و تقلیدی و فاقد متانت وسادگی قدیم و خالی از صنایع بدیعی بود. ساده نویسی دیده نمیشد. ولی حس و ذوق بدیعی ملت تماماً از میان نرفته بود. چه یک تعداد شاعران و اهل ادب و علم پدید آمدند که نگذاشتند روشنایی علم و ادب در کشور خراسان که روزی کانون فضل، علم و فرهنگ آسیای میانه بود خاموش شود.

 

       دوره با شکوه تیموریان هرات که آنرا بنام رونسانس زبان و ادبیات خراسان یاد میکردند متأسفانه با سقوط بدیع الزمان انقراض یافت. دوره جدید از استیلای شیبانیها یا اوزبک های خراسان با محمد خان شیبانی (913هـ) و فتح کابل بوسیله ظهیرالدین محمد بابر ورویکار آمدن صفویها در پارس و تصرف برخی نقاط جنوب و غرب خراسان توسط پارسیها شروع شده با اقتدار سلطنت محمد زایی ها در خراسان بآخر رسید.

 

احمد شاه ابدالی که افغانستان نوین را بر شالوده تقسم و تجزیه خراسان کبیر بنا نهاد، خود شاعر بود وبه زبان فارسی دری دیوان کامل شعری دارد. ازشهزادگان سدوزایی تیمور شاه، شهزاده نادر و شاه شجاع دارای دیوان شعری بودند. از دودمان محمد زایی سردار هارون برادر سردار پاینده محمد خان دیوان مکمل شعر داشت. سردار مهردل خان، سردار پردل خان، سردار احمد خان و سردار غلام حیدرخان پسران امیر دوست محمد خان شاعر بودند. امیر شیرعلی خان دست به نشر اولین اخبار و نشر اشعار زبان فارسی دری زد. در دربارامیر عبدالرحمن چندین کتاب ادبی تدوین گردید. امیرحبیب الله خان با نشر سراج الاخبار و انتقال دوباره محمودبیگ طرزی از تبعید بکابل به شعر و ادب زبان فارسی دری رونق داد.

 

دردوره امانی نشر تعدادکثیر نشریه های دولتی و آزاد به شعرا و ادبا مجال داد تا در زمینه طبع آزمایی نمایند. شعرایی مانند ولی طواف؛ عزیز؛ حیرت؛ میرغلام غلامی؛ واصل؛ عبدالغفورندیم؛ شایق جمال؛ عبدالهادی داوی؛ قاری عبدالله؛ محمد اسماعیل خان کوزک؛ ملک الشعرا استاد عبدالحق بیتاب و....و بوجود آمدند.

 

       در دوران سلطنت محمد نادر، اداره مطبوعات تأسیس شد که تنها در کابل دو روزنامه منتشر میکرد؛ انجمن ادبی کابل، با دو نشریه ایکه داشت بنیاد نهاده شد، وشمار مؤسسات آموزشی تا حدی افزایش یافت. تأسیس دانشکده زبان وادبیات در دانشگاه کابل، در 1944عیسوی نشانه عزم دولت برای اداره فعالیت های ادبی بود. این گسترش تنها کمی نبود بلکه با برپایی انجمن ادبی کابل، در سال 1930عیسوی به سرعت به انتشار نخستین نشریه ادبی و تاریخی کشور (یعنی مجله کابل)، سالنامه کابل و پس از وقفه ای چند ساله، به نشــــــر دایره المعارف (دایره المعارف آریانا) انجامید. تولید و اداره این وسایل نوین عرضه و ارائه آثار ادبی بدست گروه کوچکی از روشنفکران انجام میگرفت که سر دبیری وویراستاری جراید و مدیریت رادیو کابل (تأسیس در 1319 هش 1940م) را در دهه 1940م بر عهده داشتند.

 

       ظاهرشاه برای تأکید بر نقش حمایتی دولت از ادبا لقب ملک الشعرایی را که سالهای درازی به کسی داده نشده بود به قاری عبدالله داد. انتخاب قاری بمقام ملک الشعرایی، گزینش کاملاً مناسب وشایسته محسوب میشد،زیرا او در حقیقت حلقه واسطه ای میان ادبیات کلاسیک فارسی دری و ادبیات روبه رشد این دوره بود. گذشته از مضامین هنری، تاریخ و فرهنگ نیز بی گمان منابع اصلی مضامین آثار روشنفکران افغانستان را در دهه های 1930و 1940 تشکیل میداد. اینان داوطلبانه در نتیجه سیاست ملی گرایانه دولت می بایست خوانندگان را متقاعد میکردند که افغانستان با وجود تجارب تلخ تاریخی، دارای یک فرهنگ تکاملــــی است و میتواند به همه تهدیداتی که از سوی بیگانگان متوجه آن است، پاسخ دهد و آنان را جذب کند. عبدالرؤف بینوا، احمد علی کهزاد، میر غلام محمد غـــــبار، خلیل الله خلیلی، عبدالرحمن پژواک، سید قاسم رشتیا، محمد ابراهیم صفا، محمد عثمان صدقی، محمد قدیر تره کی و دیگران تنها تاریخ نگار، روزنامه نگار و منتقدین ادبی نبودند؛ نوشته های آنان آگنده از مطالب تاریخی بوده و تکیه ایشان بر میراث ادب فارسی دری، آنهارا قادر ساخته بود تا زبان نگارش را خلاقانه با انواع نوین ادبی تطبیق دهند. داستانهای کوتاه و نمایشنامه های پژواک نمونه هایی از این خلاقیت ادبی است. وی با استفاده از فرهنگ عامیانه تاریخ و اسطوره، شیوه ای از داستان نویسی ابداع کرد که باوجود تکیه آن به سنت کلاسیک، سبک ویژه او به شمار می آید. نقش عبدالغفور برشنا و عبدالرشید لطیفی در نمایشنامه نویسی، مشابه نقش پژواک در داستان کوتاه است. صوفی عبدالحق بیتاب که پس از مرگ قاری لقب ملک الشعرایی یافت، از برجسته ترین شاعران این دوره و نمایندگان سنت کلاسیک شعر فارسی دری، با مضامین رایج و تثبیت شده آن بوده اند.اما کسیکه وی را میتوان نامدارترین استاد شعر فارسی دری در عصر ظاهرشاهی دانست، شادروان استادخلیل الله خلیلی است که به سبک خراسانی شعر می سرود و مدیحه های فراوانی، بر خلاف میل و اراده خود در ستایش ظاهر شاه دارد. سلطنت ظاهر شاه رااز آغاز تا پایان زمان نخست وزیری شاه محمود (1332هش) بویژه دوره کوتاه آزادی و دیموکراسی، میتوان دوره ای دانست که درآن نسل نخست نویسندگان افغانستان در روزگار معاصر سر برآوردند.

 

 

       نثر نویسی پر از حشو و زواید و تفصیل های ملال انگیز بود. همچنان در داستانها دیده میشود نویسندگان به رسم داستانهای کهن هرگاه میخواهند پا پیش گذارده به تجزیه و تحلیل حوادث داستان و اظهار نظر و نتیجه گیری پردازند، نمیتوانستند ازدادن پند و نصیحت وسفارش های ارزشی و اخلاقی خودداری نمایند و نا خودآگاه سمت و سیر داستان را بطرف اخلاقیات میکشانند.

 

       در سراسر دوره چهل ساله محمد ظاهریا دقیق تر، فرمان روایی پنجاه ساله خانواده مصاحبان (یحی خیل) یعنی از آغاز پادشاهی نادرخان تا پایـــــــان حکومت محمد داؤد قضاوت و تصمیم نهایی در باره انتشار هرگونه نوشته ای با مسؤلان ضبط احوالات بود. تنها در دوره کوتاهی در زمان نخست وزیری شاه محمود وبه ویژه در دوره مشروطیت (١۳۴۱ – ١٣۵۲هش) بود که از فشار اداره ضبط احوالات کاسته شد و نشراتی که خود را آزاد و ملی در برابر دولت می خواندند، در صحنه سیاسی وفکری افغانستان ظاهر شدند.

 

       حاکمان دوره اول زمامداری محمد ظاهر شاه مردمان بی عاطفه، مغرور، ستمگرو آزمند بودند و در سر کوبی مخالفان سیاسی و همه هواداران آزادی اندیشه و بیان و عدالت و دموکراسی لحظه ای درنگ نمی ورزیدند. اما شاه محمود برخلاف برادرش نادرشاه میکوشید آنهارا نه با اعدام و کشتن، بلکه با انداختن شان در زندانها و سیاه چالها از میان ببرد. از اینرو گذشته از زندانهای دوره امانی و نادری زندانهای تازه ای در کابل وولایات افغانستان ساخت و بسیاری از روشنفکران و فضلای افغانستان را در آنها افگند.

 

       در دوره دوم سلطنت ظاهری تغییر فاحش در اداره کشور رونما گردید صدراعظم جدید ( شاه محمود) قدمهایی برای تغییر دولت خودکامه به دولت مشروطه برداشت. برخی روشنفکران و فرهنگیان و ژورنالیستان کشور را که زندانی سیاسی بودند از بند رها وبکار های دولتی گماشت. مانند محمد انور بسمل، سید قاسم خان، عبدالهادی خان داوی...

 

       نسل جدید یا دوم نویسندگان و داستان نویسان افغانستان نیز که در دوره محمد داؤد رفته رفته شکل گرفته و پرورش یافته بودند در دوره مشروطیت با توانایی هایی بیشتری پا به عرصه گذاشتند و متعهدتر و حرفه یی تر از نســـــل گذشته کار خودرا پیگیری کردند. در یک جمله هر آنقدر که عمل خانواده مصاحبان در مقابل زبان دری شدیدتر میشد بهمان اندازه نیرو و قدرت زبان دری بالارفته، با آوردن تحولات نوین و تازه در مضمون و نوع کلام، زبان و ادبیات دری را غنی تر ساختند. تا آنجا که میراث فرهنگی و ادبی بیشتر و غنی تری به نسلهای جدید بوجود آوردند، تاکه دیگر برای کسانیکه زبان ستیزی میکنند مجالی باقی نماند.

 

گفتنی است، در دوره حاکمیت سدوزایی ها و بعد محمد زایی ها (نیمه دوم قرن 18) تا سالهای نزدیک, همیشه کوشش میشد، سیاستی استعماری برای پایمال کردن حقوق و منافع صاحبان اصلی این سرزمینها, تاجیکان، اوزبکان و هزاره ها در پیشگیرند. یکی از این نوع سیاستهای ضد ملی آنها, مخلوط کردن اقوام بود. حکومت داران افغان چنین فکر غیر علمی را در بین اهالی انتشار میدادند که گویا همه ساکنان افغانستان بدون توجه به قوم و نژاد شان به ملت افغان تعلق دارند و کوشش میشد از موجودیت قوم بومی و پر جمعیت تاجیک، اوزبک و هزاره در صفحات کتابها, روزنامه ها, مجله ها وصدا و سیما ها, عمداً نام نبرند. تمام گذشته پر افتخار تاجیکان, تاریخ, فرهنگ, ادبیات و هنر آنها ازآن افغانها اعلام میشد. شهرهای قدیمی تاجیکان، هزاره ها و اوزبکان بلخ, هرات, بامیان, کابل و غیره شهرهای باستانی افغانها نامیده میشد.

 

 این تحریف کاری بعد از رویداد هفتم ثور در افغانستان اصلاح شد, هرچند در این سالها هم دولت دردست افغانها باقیماند. بهرحال تأثیر زمان حاکمان وقت را مجبور ساخت از موجودیت قومهای دیگر, از جمله تاجیکان اوزبکان و هزاره ها اطلاع دهند. مثلاً برنامه های رادیو, تلویزیون, روزنامه ها, مجله ها, حتی به زبانهای اوزبکی و ترکمنی نیز به طبع میرسید. در این سالهای اخیردرباره تاجیکان در روزنامه های افغانستان مقاله های دانشمندان کشور نشرشد. مثلاً از پروفیسور جلال الدین صدیقی مقاله "تاجیکان" چاپ شد, عبدالغیاث نوبهار مقاله"تاجیکان افغانستان" را در کتاب "تاجیک, تاجدار تاجور" و عبدالاحمد جاوید "سخنی چند درباره تاجیکها" در کتاب "تاجیک, تاجدار و تاجور"نشر کردند. مقاله پروفیسور همام "تاجیکها" در مجله تاجیکســــــــتان, ( 1992م) نیز چاپ شده است. این مقاله ها در راه خود شناسی تاجیکان افغانستان کم وبیش ارزش دارد ولی در باره یکی از مسایل اساسی تاجیکان کشور یعنی نفوس آنها و تناسب آن نسبت به دیگر اقوام بحث نشده است. رژیم ها امکان نمیدهند که دانشمندان در این باره حقیقت حال را منعکس کنند. زیرا ابراز این حقیقت به منفعت قومی وسیاسی افغانها که حاکمیت در دستشان و نام کشور هم بنام شان است, لطمه و ضرر وارد میکند.

 

       امروز حقیقت طور دیگر است. تاجیکان و اوزبکها و هزاره ها بعد از یک دوره کوتاه سلطه بر پشتونها با پادرمیانی کشور های اروپایی و امریکایی در شهر بن آلمان غلطک خوردند و حاکمیت را نا آگاهانه دوباره به اقوام پشتون سپردند. این اشتباه ناشی از بیدانشی ملی و عدم توجه به مسأله ملی و زبانی نمایندگان اقوام تاجیک، هزاره و اوزبک بودکه کار را بجایی کشاند که حزب افغان ملت رقیب تاجیکان، هزاره ها و اوزبکان، قدرت حاکمیت را بدست گیرد و آهسته آهسته گروههای رقیب تاجیک، اوزبک، و هزاره را حاشیه رانده زبان فارسی دری را که قرنها زبان ملی و رسمی کشوری بود آهسته آهسته کنار زده زبان پشتو را جاگزین آن سازد.

 

حقایق امروز نشان میدهد که باز زبان فارسی دری به چالش تازه روبرو است و حاکمان اطراف دولت جمهوری افغانستان تلاش دارند از هر وسیله دست داشته استفاده کرده در سکنی سازی اجباری پشتونها در مناطق تاجیک نشین، هزاره نشین و اوزبک نشین کارگیرند و نگذارند احصائیه دقیق ساکنان کشور گرفته شود. ونیز اقوام دیگر را بی هویت کرده بنام افغان در اذهان جلوه دهند. عمال پشتونها مخفیانه در مسوده قانون اساسی سال 1383 جعلکاری کرده مــــاده ای اضافه کرده اند که حق و حقوق طبیعی رشد اصطلاحات زبان های فارسی دری و اوزبکی را سلب می نماید.

 

       برتاجیکان، اوزبکان و هزاره ها است هوشیاری را از دست ندهند و در مقابل هجوم تند باد زبان و فرهنگ زدایی پشتونها مقاومت کرده سیطره تفوق طلبی داعیان افغان ملت را با حربه یک مشتی خنثی کرده سکوی والای زبان پرتکلم و خوش آهنگ فارسی دری را دوباره مجد و جلال بخشند.

 

       این بود سرنوشت زبان فارسی دری که ریشه و اصل آن در طول اعصار و قرون با سرودهای ویدی، اوستایی آغاز و از تمدنهای گریکوبودیک تا اسلام سیاسی عقب رویها و پیش رویهای نامطلوب را مشاهده و درنهایت پیروزمندانه دوباره جوانه های پرریشه زد و توانست مقام والای خودرا بحیث یک زبان خوش آهنگ و پر متکلم وشیرین سر زمینهای آسیای میانه و هند تا بالکانات پهن نماید.

 

       امروز در شرایط اسکان بیش از حد فارسی دری زبانان در کشورهای اروپایی و امریکایی، زبان فارسی دری عالمگیر شده چاپ نشریه های برونمرزی، نشر کتب و نشر سایت های برقی ریشه و بنیان آنرا عمیق تر ساخته موجبات رشد و نموی آنرا در بین سایرزبانان پر تکلم جهان تثبیت کرده است. طرح تأسیس بنیاد فارسی زبانان جهان بحیث یک مرکز بزرگ بین المللی رشدو انکشاف زبان فارسی دری باشتراک کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان وسایر فارسی زبانان جهان گام مهم و استواری است که در راه جهانی سازی زبان فارسی دری برداشته میشود.

 

       پیشنهاد قبولی زبان فارسی دری منحیث یکی از زبانهای پر متکلم بحیث یکی از زبانهای رسمی ملل متحد قدم دیگری است که در تکامل و مـــــعرفی و جهان شمولی زبان فارسی دری گذاشته شده سکوی بلند آنرا در قطار سایر زبانهای پرتکلم و مهم جهان تثبیت میدارد.

 

       زبان ستیزان باید بدانند که زبان فارسی دری بالنده است. هیچگونه سنگ اندازی و مزاحمتهای استبدادی و کلیشه یی نمیتواند جلو رشد آنرا بگیرد. این زبان پیش میرود و ریشه های خودرا در بین سایر اقوام افغانستان و جهان غرس میکند.

پروفیسور رسول رهین منابع عمده:1)             غبار، میر غلام محمد. افغانستان در مسیر تاریخ. 2ج. کابل، میوند، 13842)             کهزاد، احمد علی. تاریخ افغانستان. 2ج. استوکهولم، بنیاد کهزاد، 20023)             فرهنگ، میر محمد صدیق. افغانستان در پنج قرن اخیر. 3ج. کابل، میوند، 13734)             باباجان غفور اوف. تاجیکان، کتاب یکم، قسمت اول. برگردان مرحوم پوهاند جلال الدین صدیقی و روشن رحما اوف. کابل، دانشگاه کابل، بدون تاریخ.5)             آریانا دایره المعارف. ج 4، ص2556)             یمین، پوهاند محمد حسین. تاریخچه زبان فارسی دری. کابل، کتاب، 1382.7)             ژوبل، محمد حیدر. نگاهی به ادبیات معاصر در افغانستان. کابل، ریاست مستقل مطبوعات، 1337. 8)             انوشه، حسن. دانشنامه ادب فارسی؛ ادب فارسی در افغانستان. تهران، سازمان چاپ و انتشارات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378. 
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط لادن رمضانی نظرات () |